ابراهيم اصلاح عربانى

26

كتاب گيلان ( فارسى )

يونانى در عهد باستان يكى از اقوام و قبايل ساكن كرانه‌هاى جنوبى درياى خزر را ماردها يا اماردها معرفى مىكند اما در هيچيك از متون باقيمانده از دوره هخامنشى ، نظير كتيبه بيستون و سنگ‌نبشته نقش رستم از اين قوم و ساير اقوامى كه طى آن دوره‌ها در گيلان و ساير كرانه‌هاى جنوبى درياى خزر سكونت داشتند سخنى گفته نشده است ؛ تنها سند موجود تاريخ هرودوت مورخ نامى عهد باستان است وى هنگام ارائه فهرست مالياتى خراج‌گزاران ايران - زمين ، ضمن شرح نوزدهمين استان ( ايران ) ، از قومى به نام مار نام مىبرد كه در مجاورت موشكيها و تيبارنيها سكونت داشته‌اند . شايد بتوان واژهء مار را با قوم مارد منطبق دانست ؟ از محل دقيق سكونت آنان و ساير مشخصات مربوط به آنها چندان اطلاعى در دست نيست . مؤلفان عهد باستان به ذكر كلياتى دربارهء اين قوم بسنده كرده‌اند . دياكونوف مىنويسد : « در اراضى نزديكتر به كرانهء درياى كاسپى ( خزر ) و نيمهء سفلاى درّه قزل‌اوزن و نقاط شمالىتر آن پادشاهيهاى كوچك وجود داشت و قبايلى در آنجا مىزيستند كه مؤلفان عهد باستان بعدها ايشان را گلها و كادوسيان و كاسپيان و غيره ناميدند . به ظنّ قوى اينان با كوتىيان و كاسيان ، قرابت داشتند . گذشته از اينها ، مرداها يا امرداهاى نيمه‌صحرانشين و ساگارتيها كه نامشان در تأليفات زمان باستان آمده نيز در آن نواحى ساكن بودند » . در جاى ديگر دياكونوف نام قديم رود « قزل‌اوزن » يا سفيدرود را رودخانهء « امرد » يا « امردوس » ذكر مىكند و اضافه مىنمايد : « منطقهء كوهستانى واقع در جنوب شرقى مسير سفلاى ارس و بعد نواحى مصّب امرد ( قزل‌اوزن ) كه توسط قبايل كادوسيان و كاسپيان مسكون بوده مطيع ماد نگشته و جزو آن سرزمين محسوب نمىشد . » محتمل است كه قوم آمارد كه قومى مستقل و يا يكى از تيره‌هاى اقوامى چون كاسيان يا كادوسيان بودند ، در ناحيهء سفلاى سفيدرود مىزيسته‌اند و به احتمال قوى مردمى جنگجو و سلحشور و غير آريايى بودند . شايد ديلميان را بتوان از اعقاب آنان بشمار آورد . ان‌آرياكيان يا ان‌آريائيان : در شمار اقوام ساكن در كرانه‌هاى جنوبى درياى خزر از قومى به نام ان‌آرياكيان يا ان‌آريائيان نام برده شده است . « ان » در زبانهاى باستانى و پاره‌اى گويشهاى محلى كنونى پيشوند نفى است . بدين تعبير ان‌آريائيان به معنى غير آريائيان مىباشد و اگر تعبير مزبور را درست بدانيم اين قوم مردمى غير آريايى بوده‌اند . هنوز براى ما معلوم نيست كه عنوان ان‌آريائيان به چه كسانى اطلاق مىشده ؟ آيا به يك قوم يا به كليه اقوام و قبايل غير آريائى حوزه كناره‌هاى درياى خزر ؟ از يك سو تصور مىرود در اين مناطق آريائيها نيز سكونت داشته‌اند كه ديگران غير آريائى ناميده مىشدند ، از سوى ديگر امكان داده مىشود اقوام غير آريائى پناه گرفته در مناطق صعب العبور و كوهستانى شمال ايران حاضر به قبول مهاجران آريائى در ميان خود نبوده و دور از آنان سكنى گزيده بودند . دربيكها يا دربيكه‌ها : قوم ديگرى كه ردپاى آنها در گيلان نشان داده مىشود دربيكها يا دربيكه‌ها هستند . گفته مىشود اين قوم در اطراف كوه دلفك كه با 2470 متر ارتفاع بلندترين كوه گيلان است سكونت داشته‌اند . احتمال مىرود دلفك تحريف‌شده نام اين قوم باشد . در مآخذ و مدارك تاريخى نشانه‌هاى قابل توجهى از اين قوم وجود ندارد و فقط به ذكر نام آنها اكتفا شده است . از قرائن و شواهد موجود چنين برمىآيد كه تعداد آنها محدود بوده و فقط در اطراف دلفك مسكن داشته‌اند . در فهرست استرابون نام چند قوم باستانى منطقه فراموش شده است كه تپورها يعنى اجداد طبريها يا مازندرانيها از آن جمله‌اند و نام چند قوم نيز مانند آلبانيان و اوتيان ذكر شده است كه به احتمال زياد از ساكنان نواحى قفقاز و ماوراء ارس و حوزه اران بوده‌اند و محل زيست آنان در محدوده جغرافيائى مورد بحث ما قرار ندارد . از مجموع تحقيقات انجام شده و نظراتى كه توسط مورخان عهد باستان و محققان متقدم ابراز گرديده پژوهشگران متأخر در مورد ساكنان اوليه گيلان و برخى ديگر از نواحى كرانه‌هاى درياى خزر به اين نتيجه رسيده‌اند كه در اوائل هزاره دوم قبل از ميلاد كه كاسيها و ديگر ساكنان سواحل خزر به خاطر دست يافتن به اراضى وسيعتر و حاصلخيزتر از تنگناى كوه البرز خارج شده به اطراف مىرفتند اقوام و قبايلى كه در مناطق شمالى سكنا داشتند به سبب تغيير هوا و افزايش سرماى قطبى و نيز احتياج به چراگاههاى مناسب از مواضع خود حركت كرده به سواحل درياى خزر رسيدند . از ميان اين قبايل بايد آريائيها را نام برد كه يك گروه بزرگ نژادى بودند . اين مهاجرتها موجب ادغام گروههاى قومى مختلف در يكديگر شد و در كناره‌هاى خزر اقوام و قبايل متعددى بوجود آمدند كه از ميان آنها دو قوم اكثريت داشته داراى اهميت بيشترى بودند : يكى قوم يا تيرهء گيل و ديگرى ديلم ، گيلها در كرانه‌هاى درياى خزر و نقاطى كه بعدها به صورت شهر رشت و شهر لاهيجان درآمد سكنا داشتند و ديلميان يا تيرهء ديلم در كوهسارهاى جنوبى آن ولايت اقامت كرده بودند . اين هردو تيره از يك ريشه و نژاد بودند و بطلميوس دانشمند معروف يونانى آنها را از تيرهء ماد يا منسوبين آنها مىداند . در آن دوران چون ديلميان اكثريت داشتند سرزمينهاى محل سكونت اين دو تيره را ديلمان ، ديلمستان يا ديلم مىناميدند و نام گيل به ندرت شنيده مىشد اما چند قرن بعد اندك‌اندك گيلان شهرت بيشترى يافت و سراسر ولايت به اين نام مشهور گرديد . آزادى و استقلال آثار و شواهد و مداركى كه تاكنون پيدا شده ، همچنين تحقيقات مورخان و پژوهشگران عموما نشان مىدهد كه ساكنان گيلان در دوره‌هاى باستانى علاوه بر دارا بودن تمدن درخشان و آشنائى وسيع با علوم و فنون و هنرهاى زيبا ، از استقلال و آزادى نيز برخوردار بوده‌اند . گيلان در دوره‌هاى مختلف پادشاهيهاى قبل از اسلام ، يعنى زمان ماد ، هخامنشى ، سلوكى ، اشكانى و ساسانى كم‌وبيش داراى استقلال بوده و بعد از اسلام نيز چنان‌كه خواهيم ديد تا مدتهاى مديد استقلال خود را حفظ كرده است . تئودور نولدكه محقق و مورخ قرن 19 و 20 ميلادى كه تحقيقات او در مورد